پيامبر اسلام(ص) و شيوه گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى(2)
اين جا است كه شهيد صدر دو نوع پيشرفت و توسعه را مطرح مى كند:
الف ـ پيشرفت فاقد مسئوليت.
ب ـ پيشرفت مسئوليت آفرين.
از آن جا كه برخى از حكومت ها و جوامعى كه دنبال ايدهآل هايى از نوع اول و دوم بوده اند, از دين در جهت اهدافشان استفاده كرده اند, شهيد صدر هشدار مى دهد كه مبادا در اين جهت اشتباهى صورت گيرد و ما نام هر جامعه و حكومتى را كه از دين 0مايه مى گذارد, در رديف ايدهآل سوم قرار دهيم.
اين همان چيزى است كه همه عالمان روشن ضمير و ائمه معصومين(عليهم السلام) و قرآن مجيد نيز تذكر داده اند كه بلعم باعوراهايى وجود دارند كه ممكن است دين را ملعبه دست خود قرار دهند; كسانى كه در زبان امام خمينى(ره) از آنان به ((متحجرين)) و ((مقدس مآبان كج فهم)) و ((آخوندهاى دربارى)) تعبير مى شد.
دين توحيدى, كه جوهره ايدهآل سوم است, پيوسته در حال مبارزه با همه گونه خدايان و ايدهآل هاى پست و تكرارى است, و همين , يعنى داشتن ايدهآل الهى نامحدود و مسئوليت آفرين,(18) رمز و پاسخ اين سوال است كه چرا در طول تاريخ پيغمبران سرسخت ترين انقلاب ها را در تاريخ بشريت به وجود آورده و چرا پاكيزه ترين انقلابيون جهان بوده اند؟ و چرا در صحنه هاى تاريخى ما فوق هرگونه مصالحه اى قرار گرفته و چرا هيچ گونه سازش را نپذيرفته اند؟
توسعه و تحولى كه حضرت ختمى مرتبت در جامعه جاهلى ايجاد كرد, تحولى بود از ايدهآل نوع اول به ايدهآل نوع سوم. دقت در ويژگى هاى جامعه جاهلى (الف) و جامعه اسلامى مدينه النبى, ادعاى مذكور را روشن تر خواهد ساخت. اما پيش از شروع در بحث بعدى لازم است به اين سوال نيز پاسخ دهيم كه لوازم حركت در جهت ايده آل سوم چيست؟ به نظر شهيد صدر, حركت در مسير ايدهآل مطلق متوقف بر امور زير است:
الف ـ ديد فكرى و ايدئولوژيكى روشن نسبت به ايدهآل مطلق , يعنى فهم درست توحيد و عقيده داشتن به آن و متصف شدن به صفات الهى در مقام عمل.
ب ـ حركت اراده به كمك نيروى روحى حاصل از عقيده به توحيد, به عنوان يك نيروى سوخت دائم;
ج ـ ارتباط دائمى با ايدهآل مطلق از طريق پيامبر(ص).
د ـ نبرد و مبارزه عليه ايدهآل هاى پست و خدايان ساختگى به رهبرى امام جامعه.
ه' ـ اعتقاد به آينده درخشان كه نهايتا وصول به كمال مطلق و قرب به خدا خواهد بود.(19)
2) جاهليت و ويژگى هاى آن
پيش از ذكر ويژگى هاى جاهليت, لازم است از نظر مفهوم, و نيز از اين جهت كه اولين بار اين واژه توسط چه كسى يا چه منبعى مورد استفاده قرار گرفته است و هم چنين محدوده زمانى و مكانى آن, (20) سخن به ميان آوريم.
در اين كه جاهليت براى عصر پيش از بعثت پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) به كار مى رود, اختلافى نيست. هم چنين در اين كه حدود 150-200 سال قبل از بعثت را شامل مى شود ترديدى وجود ندارد. اما از نظر مكانى, محل اختلاف است, چرا كه جاهليت يك صفت و داراى ويژگى هايى است كه در هر مكانى آن ويژگى ها يافت شود, مى توان اين وصف را به كار برد.(21)
از بعضى آيات قرآن و احاديث معصومين(عليهم السلام) چنين استفاده مى شود كه پس از اسلام نيز جاهليت واقع شده و عده اى از مردمان با ويژگى ها و معيارهاى جاهلى در جامعه مسلمين ظاهر شده اند.(22) چنان كه در حديثى از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود:
من بين دو جاهليت برانگيخته شده ام كه آخرين آن ها بدتر از اولين شان مى باشد. (23)
و در حديثى از امام باقر(ع) آمده است:
همانا مردم بعد از ارتحال رسول خدا6 به[ وضع] اهل جاهليت برگشتند.(24)
علامه شعرانى در تفسير اين دو جاهليت گفته است:
جاهليت اولى به اصطلاح امروز آن دوره توحش انسان است كه هنوز قواعد مدنيت را در نيافته, خود را پاى بند احكام نساخته بود. در آن عهد مردان و زنان برحسب غريزه حيوانى يا يكديگر معاشرت داشتند و پس از آن كه قومى متمدن شدند و محاسن آداب, مكارم اخلاق و احكام و شرايع را پذيرفتند, هرگاه باز به توحش باز گردند و شرم و حيا ميان آن ها ضعيف گردد و مراعات آداب نيكو فراموش شود, جاهليت ثانى است. بى عفتى و لاقيدى زنان از لوازم توحش نوع بشر است آن گاه كه زندگيشان نزديك به روش حيوانات بود, خداوند زنان را از آن گونه رفتار منع كرد.(25)
براى اولين بار واژه جاهليت, در قرآن به دوران قبل از بعثت اطلاق شده است, بدون اين كه محدوده مكانى آن مشخص گردد.(26)
چيستى جاهليت مورد اختلاف است. برخى جاهليت را از ريشه ((جهل)) و در مقابل ((علم)) و در نتيجه به معنى نادانى گرفته اند ولى تعداد بيشترى اين معنا را نپذيرفته اند. دكتر عباس زرياب درباره وجه تسميه جاهليت مى نويسد:
چنان كه گولدزيهر در مطالعات اسلامى به تفصيل بيان داشته است, مقصود از جاهليت, نادانى نيست. گولدزيهر با استنادبه شواهد, ((جهالت)) را در برابر ((حلم)) مى داند. مسلم است كه جاهليت در برابر ((اسلام)) است, و بنابراين, مقصود از جاهليت, در قرآن, عصرى است كه با تمام موازين و ارزش هاى اخلاقى و دينى و فرهنگى, درست در مقابل اسلام بوده است.(27)
هم چنين وى از قول جواد على آورده است كه در قرآن كريم گاهى جاهل نه به معناى نادان, بلكه به معنى انسان متكبر خودرإى به كار رفته است.(28)
از جمله دلايلى كه برخى از محققين درباره نفى اين ادعا كه جاهليت به معنى جهل و عدم علم نيست آورده اند عبارت اند از:
الف ـ تحدى قرآن: خداوند پيامبر اسلام(ص) را در آيات متعددى از قرآن مإمور به تحدى با مخالفان خود نموده است, حال اگر چنين در نظر بگيريم كه ((اهل جاهليت)) و دشمنان پيامبر(ص) مردمى نادان و به دور از علم و ادب بوده اند, آيا اين تحدى از نظر منطقى مى تواند مبين فضيلتى براى قرآن مى باشد؟!
ب ـ آثار شاعران عصر جاهلى: آن چه از شاعران آن عصر به جا مانده, بهترين گواه بر بهره مندى آن ها از ادبيات پيشرفته است. مرورى گذرا بر منظومات شعرى صعاليك و اصحاب معلقات, كه در اين عصر مى زيسته اند, به خوبى بيانگر اوج اقتدار ادبى آن ها است. البته افرادى چون طه حسين دركتاب ((فى الادب الجاهلى)) خواسته اند اصل انتساب شعر جاهلى به شعراى اين دوره را مورد ترديد قرار داده و اين اشعار را محصول دوره اسلامى بدانند كه اين امر پذيرفتنى نيست.
ج ـ هدف بعثت: پيامبر اسلام(ص) هدف بعثت خود را ((اتمام مكارم اخلاق)) معرفى نموده اند(29) كه اين خود مى تواند مستندى در نفى ترجمه ((نادانى)) از واژه جهل و جاهليت تلقى گردد, بلكه بايستى آن را به معنى مشكلات و نابه سامانى هاى اخلاقى دانست.
د ـ نوع معجزه: با توجه به اين كه قرآن بزرگ ترين معجزه و مويد رسالت پيامبر اسلام(ص) است و با توجه به اين كه معجزه هر پيامبرى با عصر و زمان خودش متناسب مى باشد, بايد بپذيريم كه در زمان بعثت پيامبر اسلام(ص) هم, اعراب از نظر دانش ادبيات در سطح بالايى بوده اند.
ه' ـ اظهارات لغويين: در كتب لغت نيز واژه جاهليت به ((نادانى)) ترجمه نشده است. ابن منظور در ماده ((جهل)) ابتدا جهل را نقيض علم دانسته و سپس با بيان نمونه هايى, جهل را در برابر ((حلم و بردبارى)) و در يك مورد, به تلويح آن را در برابر ((عقل)) دانسته است. در المنجد آمده است: ((جهل ـ جهلا و جهاله: حمق و جفا و غلظ)).
از اين نمونه ها به خوبى آشكار مى گردد كه ((جهل)) واژه اى عربى و به معنى پرخاشگرى, شدت در عمل, ستم كردن و عدم بردبارى است, نه صرف ((نادانى)).
و ـ احاديث معصومين(عليهم السلام): در روايات نيز واژه جهل در معناى نادانى صرف به كار نرفته است, چنان كه در حديث نبوى آمده است:
جاهل كسى است كه به معاشران خود ظلم نموده و بر زير دستانش ستم روا دارد و بر برتر از خود بزرگى فروشد و بى تمييز سخن گويد.(30)
ز ـ سخنان اهل ادب و مورخان: عمر فروخ در تاريخ ادبيات خود مى گويد:
جاهليت نامى است كه قرآن كريم به عصر پيش از اسلام اطلاق نموده است, زيرا عرب در آن عصر بت پرستيده و با يكديگر به نزاع مى پرداختند]...] گاهى فرزندان خود را زنده به گور كرده و شراب مى نوشيدند]...] و چنين است كه ملاحظه مى كنيم واژه جاهليت از ((جهلى)) گرفته شده كه در برابر حلم بوده, نه ((جهلى)) كه متضاد علم است.(31)
شوقى ضيف در تاريخ ادب خود ((عصر جاهلى)) را دوره تكامل زبان عربى دانسته و معتقد است: عصر جاهلى زمانى است كه زبان عربى خصايص كنونى را به خود گرفته است. (32)
به نظر جواد على, جاهليت به معناى سفاهت, حماقت, حقارت و خشم و تسليم ناپذيرى در برابر اسلام و احكام آن مى باشد.(33)
به نظر بلاشر, اسلام بر تمامى ويژگى هاى روحى عرب ها مانند مزاج جنگى, حساسيت عربى, قساوت در انتقام و مسائلى چون شرب خمر, قمار بازى و آن چه در رديف آن است , صفت جاهلى را اطلاق كرده است.(34)
اكنون نوبت كاربرد اين واژه در قرآن كريم است. در قرآن كلمه جاهليت چهار بار به كار رفته است:
1ـ درباره گروهى از ياران پيامبر(ص) كه با اكراه و انفاق, درجنگ احد شركت كرده بودند:
... و طائفه قد إهمتهم إنفسهم يظنون بالله غير الحق ظن الجاهليه;(35)
و گروهى ديگر هم بودند كه فقط در غم جان خويش بودند و انديشه هاى ناشايستى در باره خداوندداشتند كه همچون پندارهاى جاهليت بود.
2 ـ آيه اى كه در آن خداوند مردم را از پيروى از احكام و عملكردهاى جاهليت نهى مى فرمايد:
إفحكم الجاهليه يبغون و من إحسن من الله حكما لقوم يوقنون;(36)
آيا حكم جاهليت را مى جويند؟ براى آن مردمى كه اهل يقين هستند چه حكمى از حكم خدا بهتر است؟
3ـ در خطاب و هشدار به زنان پيامبر(ص) و نهى آنان از جلوه گرى همچون عهد اوايل جاهليت, آمده است:
و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهليه الاولى;(37)
و در خانه هايتان بمانيد و همانند زمان جاهليت پيشين, زينت هاى خود را آشكار مكنيد.
4ـ در توصيف كفار مكه, خداى متعال مى فرمايد:
اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميه حميه الجاهليه;(38)
آن گاه كه كافران تصميم گرفتند كه دل به تعصب, تعصب جاهلى بسپارند.
در آيات ديگرى, بدون اين كه از لفظ جاهليت استفاده شده باشد, به برخى از عقايد, احكام و اخلاق رذيله جاهلى اشاره شده است. مانند: بت پرستى عرب ها,(39) زنده شدن و مردن را به طبيعت نسبت دادن,(40)جن پرستى بعضى از اعراب(41) خدا را داراى فرزند دختر دانستن و پرستش فرشتگان به عنوان دختران خدا تا اين كه مشمول شفاعت آن ها قرار گيرند.(42)
هم چنين در قرآن به بت هاى لات, عزى, منات(43) ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر(44) كه اعراب جاهلى مى پرستيدند, اشاره شده است. از ويژگى هاى ديگر اعراب جاهلى, مواردى است كه در قرآن از آن ها نهى شده است; مانند: قربانى كردن بر بت ها(45), ياد كردن از پدران درمراسم حج به قصد مفاخره(46), جدال و فسوق و عصيان در حج(47), ظلم به دختران و منع كردن آن ها از ارث ( كه متقابلا قرآن حق ارث را براى آنان به رسميت شناخته است),(48) زنده به گور كردن دختران,(49) مختار بودن مردان در ازدواج و طلاق نامحدود زنان (كه قرآن با در نظر گرفتن طلاق رجعى و بائن آن را محدود ساخته و از طلاق ((ايلإ)) و ((ظهار)) منع نموده است. (50) علاوه بر اين كه با تعيين تعزيرات و حدود, رابطه جنسى را سامان داده است).
هم چنين در قرآن كريم سفارش شده است:
و همگى به رشته الهى درآويزيد و پراكنده نشويد و نعمت خداوند را برخود ياد كنيد كه دشمنان همديگر بوديد و او ميان دل هاى شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شديد و برلبه پرتگاه آتش بوديد, او شما را باز رهاند.(51)
به گفته مفسران , آيه مذكور, به جنگ ها و خصومت هاى ريشه دار و ديرينه دو طايفه اوس و خزرج اشاره دارد كه اسلام آوردند و با هم متحد و مهربان شدند و دربناى اسلام, سنگ تمام گذاشتند. از جمله محمدبن جرير طبرى ذيل آيه مذكور چنين آورده است:
قوم عرب خوارترين, بدبخت ترين و گمراه ترين قوم بود كه در لانه اى محقر و كوچك, ميان دو بيشه شير (ايران و روم) زندگى مى كرد. سوگند به خدا, در سرزمين عرب چيزى موجود نبود كه مورد طمع و يا حسد بيگانگان قرار گيرد. هر آن كس از اعراب كه مى مرد, يكسره به دوزخ مى رفت و هر آن كه زندگى مى كرد و حيات داشت, گرفتار خوارى و مشقت بود و ديگران لگد مالش مى كردند. سوگند به خدا كه در سراسر زمين قومى را نمى شناسم كه خوارتر و تيره بخت تر از عرب باشد. وقتى اسلام درميان ايشان ظاهر شد آنان را صاحب كتاب, قادر بر جهان, داراى روزى و مالك الرقاب كرد.(52)
بنابراين واژه جاهليت در قرآن نيز صرفا به معنى ((جهل)) و درمقابل ((علم)) به كار نرفته است. البته به نظر مى رسد دليلى براين مطلب كه جاهليت اصلا در معنى عدم علم به كار نمى رود, وجود نداشته باشد و مى توان ((عدم علم)) را نيز يكى از مصاديق جاهليت به شمار آورد و قوى بودن اعراب در زبان و ادبيات , منافاتى با عدم علم ندارد, چه آن ها در بسيارى از علوم جاهل بوده اند و حتى, ضمن قوت در ادب عربى, تعداد باسوادانشان اندك بوده است.
در نهج البلاغه نيز جاهليت مورد انتقاد و توصيف قرار گرفته است. از جمله حضرت على(ع) مى فرمايد:
همانا خدا محمد را برانگيخت, تا مردمان را بترساند, و فرمان خدا را چنان كه بايد, رساند. آن هنگام شما اى مردم عرب! بدترين آيين (على شر دين) را برگزيده بوديد, و در بدترين سراى خزيده (فى شر دار). منزلگاهتان سنگستان هاى ناهموار, همنشينتان گرزه مارهاى زهردار. آبتان تيره و ناگوار, خوراكتان گلوآزار. خون يكديگر را ريزان, از خويشاوند بريده و گريزان. بتهاتان همه جا بر پا, پاى تا سرآلوده به خطا.(53)
هم چنين در خطبه 126 مى فرمايد:
همچون بدخويان جاهليت مباشيد كه نه در دين فهم دارند و نه شناساى كردگارند.
نيز در خطبه 95 مى فرمايد:
او را برانگيخت, حالى كه مردم سرگردان بودند و بيراهه فتنه را مى پيمودند, هوا و هوسشان سرگشته ساخته, بزرگى خواهيشان به فرو دستى انداخته, از نادانى جاهليت خوار, سرگردان و در كار نااستوار, به بلاى نادانى گرفتار. او كه درود خدا بر او باد, خيرخواهى را به نهايت رساند, به راه راست رفت و از طريق حكمت و موعظه نيكو, مردم را به خدا خواند.
روشن است كه در گفتارهاى مذكور, انحطاط فكرى اعراب, در كنار خشونت طبيعى و انحطاط مادى و معنوى به تصوير كشيده شده است.
به تعبير يكى از انديشمندان معاصر در شرح گفتار امام على(ع) در خطبه 26 نهج البلاغه:
دوران جاهليت دورانى است كه مردم در آن دوران, دچار دوگونه نابه سامانى و كمبود بودند: نابه سامانى مادى و نابه سامانى معنوى.
الف ـ نابه سامانى مادى: نابه سامانى مادى مردم اين است كه از لحاظ رفاه در سطح پايينى قرار داشته باشند. چنان كه در قرآن هم به نبودن رفاه و نبودن امنيت در دوران جاهلى اشاره شده است:
فليعبدوا رب هذا البيت الذى إطعمهم من جوع و آمنهم من خوف;(54)
بايد پروردگار اين خانه (بيت الله الحرام) را عبادت كنند كه آنان را از گرسنگى به سيرى رساند و از نا امنى به امنيت.
ب ـ نابه سامانى معنوى: نابه سامانى و كمبود معنوى مردم عبارت است از گمراهى مردم. گمراهى يعنى چه؟ يعنى حيرت كه عبارت است از اين كه مردم يك راه روشنى در مقابلشان نيست. دنبال يك چيز بالا و والايى نمى گردند و براساس گمراهى است كه اختلافات طبقاتى پيش مىآيد. تفكر, اختيار و ابتكار كه سه خصلت اصلى انسان است, در چنين دوره اى مى ميرد و وجود ندارد.(55)
بنابراين مى توان جاهليت را مترادف با عقب ماندگى شديد دانست; اگر جامعه در ابعاد مادى و معنوى عقب مانده و به عبارت ديگر, نابه سامانى جدى داشته باشد, به تعبير قرآن ((جامعه جاهلى)) است. بر همين اساس است كه متفكران اسلامى از جامعه اسلامى با عنوان ((جامعه فاضله)) و يا ((مدينه فاضله)) ياد مى كنند, چنان كه فارابى (259-339ق) از چهار نوع نظام سياسى سخن گفته است: نظام سياسى فاضله, نظام سياسى جاهله, نظام سياسى فاسقه و نظام سياسى ضاله.
منظور وى از نظام سياسى فاضله نظام سياسى اسلامى است و بقيه, نظام هاى غير اسلامى اند كه هر يك به شش نوع تقسيم مى شوند, چون به نظر فارابى هر يك از آن ها يا دنبال تإمين امور ضرورى زندگى مردم اند كه ((ضروريه)) ناميده مى شود, يا دنبال ثروت اندوزىاند كه ((نذاله)) ناميده مى شود, يا دنبال لذت طلبى اند كه ((مدينه خست)) ناميده مى شوند, يا دنبال غلبه اند كه ((تغلبيه)) ناميده مى شود و يا دنبال آزادىاند كه ((جماعيه)) ناميده مى شود.(56)
از اين رو وجود ((مدينه جاهله)) بود كه سبب شد ((مدينه فاضله)) طرح گردد.
بعد از روشن شدن مفهوم جاهليت و جامعه جاهلى, اين نكته هم روشن مى شود كه دوره جاهلى نيز دوره اى است كه مجموعه اى از نابه سامانى هاى مادى و معنوى آن را احاطه كرده است و در كل, جامعه داراى آهنگ و جهت الهى نيست; از نظر مادى , مردم از وضع اقتصادى خوبى برخوردار نيستند و از نظر معنوى, از دين قابل دفاع عقلانى و منطقى و پيراسته از خرافات بى بهره اند.
قتل و غارت (الحق لمن غلب), شرب خمر و قمار (از تمامى انواع آن) در ميان آن ها رواج دارد و طبق آيات قرآن, شرط رستگارى پرهيز از اين مسائل است.
يا إيها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون.(57)
اقدامات خلاف اخلاق و زنده به گور كردن دختران (عمدتا به خاطر مسائل اقتصادى) از ديگر اقدامات جاهلى است:
قد خسر الذين قتلوا اولادهم سفها بغير علم و حر موا ما رزقهم الله افترإ على الله قد ضلوا و ما كانوا مهتدين.(58)
افتخار به حسب و نسب و قوم و قبيله از ديگر اعمال اعراب در عصر جاهلى است كه سوره تكاثر در همين زمينه نازل شده است.
از نظر اعتقادى, شرك و بت پرستى در ميان تعداد زيادى از اعراب رواج داشت, گر چه علاوه بر يهود و نصارا كه دين الهى داشتند, حنيفى ها نيز در ميان اعراب , افراد موحدى بودند.
از نظر سياسى مى توان مهم ترين ساخت سياسى را در قبيله جست وجو كرد. قبيله به جماعتى گفته مى شود كه براساس ((نسب)) و ((خون)) به همكارى در جهت بهبود معيشت خود اقدام كرده باشند. عامل همبستگى اعضاى قبيله با يكديگر ((عصبيت)) است. رئيس قبيله شيخ قبيله است كه لازم است مسن, مجرب, عاقل, شجاع و ثروتمند باشد. شيخ قبيله مسئول جنگ و صلح و پيمان ها و مهمانى هاى قبيله اى است. از مهم ترين قبايل در جزيره العرب مى توان از قبيله قريش نام برد.
اهتمام به شعر و ادب , شعر و خطابه, دانش تبارشناسى و يا علم الانساب و نيز علم الايام از ديگر ويژگى هاى اعراب جاهلى بود. مهمان نوازى و شجاعت نيز در ميان آنان به صورت يك فرهنگ و عادت در آمده بود. موارد اخير را مى توان به عنان نقاط مثبت در عصرجاهلى در نظر گرفت, گرچه چون فاقد جهت گيرى كلى الهى بود طبعا نمى توانست در همه كاربردها مثبت باشد.
نجف لك زايى / عقيدتي سياسي سازمان اتكاء
شنبه ۲۳ اردیبهشت ساعت ۱۱:۵۴ | May 13, 2006 11:54 AM