پيامبر اعظم (ص) در مثنوي (1)
روزي ابوجهل چند سنگ در دست داشت و به پيامبر(ص) گفت كه اگر تو پيامبر و رسولي و فرستاده ي خدا ، بگو كه در مشت من چيست؟ پيامبر (ص) فرمودند كه من بگويم يا اينكه آنچه كه در دستان توست بر رسالت ما گواهي و شهادت دهند ؟ ابوجهل گفت كه اين دومي بهتر است ، و به اذن خدا سنگها در دست ابوجهل بر رسالت پيامبر شهادت دادند ؛ ابوجهل وقتي چنين وضعي را ديد سنگها را برزمين كوبيد و فرار كرد .
سنگها اندر كف بوجهل بود
گفت اي احمد بگو اين چيست زود
گر رسولي چيست در مشتم نهان
چون خبر داري ز راز آسمان
گفت چون خواهي بگويم كان چهاست
يا بگويند آن كه ما حقيم و راست
گفت بوجهل آن دوم نادرتر است
گفت آري حق از آن قادر تراست
از ميان مشت او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بيدرنگ
لااله گفت و الاالله گفت
گوهر احمد رسول الله سفت
چون شنيد از سنگها بوجهل اين
زد زخشم آن سنگها را برزمين
سفتن : به معناي سوراخ كردن است
گوهر سفتن به معناي سخن نغز و بكر و ناب گفتن است .
در اينجا بدان معناست كه سنگها در دست ابوجهل سخنان نغز و بكري در رسالت پيامبر گفتند و بر پيامبري او شهادت دادند .
دفتر اول مثنوي ص 97
گرد آوري و توضيح : سعيد اعتماد مقدم
دوشنبه ۲۲ خرداد ساعت ۱۵:۵۳ | June 12, 2006 03:53 PM